خواننده ای که از داغ و درفش نمی هراسد
ندای سبز آزادی: سال پیش را بخاطر می آوری؟ سال مرگ بود و گلوله و باروت. سال ندایی که به گناه بی گناهی خون از دهانش فواره زد. سال سهراب بود و محسن. سال بد. سال زندان و زندانی، شکنجه و تجاوز. سال قتل عام سکوت بود و فروریختن حرمت انسان در خیابانهای تهران. سال مادران داغدار و دختران انتظار. سال داغ و درفش و زنجیر. سال تفنگ بدستان افسار گسیخته بود پارسال. شهر را ماتم به خاک سپاریهای شبانه سرد و سیاه کرده بود. خاطرت هست؟ سال صدای زنجیر بود و ناله شبگیر. تیغ شب چکمه پوش و تفنگ بدست بر سر کوی و برزن به شکار قناریها نشسته بود، خاطرت هست؟
صدای خس و خاشاک
و در آن میانه که انسان بودن دشواری وظیفه بود، مردی بی پروا از هیبت سیاه شب مرغ سحر شد و ناله سر داد. ناله ای که همه هیمنه شب را به باد فنا داد. ناله هنرمندی که نانش را به نرخ روز آلوده نکرد. نوای ملکوتی مردی که صدایش، صدای حق بود و حقیقت. صدای جاودانه هنرمندی که تمام افتخارش " خاک پای مردم بودن " بود. هنرمندی که ادب را نه در خم شدن و تعظیم کردن در برابر قداره بندان زور و زر بدست، که در کنار مردم ماندن و برای آنان خواندن می دانست. صدا، صدای مردی از تبار توس بود که آئین پاک ایران زمین را فردوسی وار بر سر تفنگ بدستان بی مرام و منطق آوار کرد که ای برادر: " تفنگت را زمین بگذار! "
محمدرضا شجریان، از همان فردای " خس و خاشاک " خوانده شدن مردمی که رایشان را از کودتاگران مطالبه می کردند، نام خود را در صفحات مبارزات و مبارزان آزادیخواه و آزادگان ایران زمین جاودانه کرد.
او پس از اینکه در نامه ای اعتراض آمیز به عزت الله ضرغامی، رئیس سازمان صدا و سیما خواهان منع پخش آثارش از این رسانه شد، در گفت و گویی با رسانه ها گفت: "در شرایطی که مردم در بهت و حیرت هستند و به گفته آقای احمدی نژاد، خس و خاشاک به حرکت در آمده اند، صدای من در صدا و سیما جایی ندارد. صدای من صدای خس و خاشاک است و همیشه هم برای خس و خاشاک خواهد بود."
در اهمیت رفتار و سکنات شجاعانه و آزادیخواهانه استاد بی همتای آواز ایران همین بس که او درشرایطی خواستار ممنوعیت پخش آثارش از صدا و سیمای جمهوری اسلامی شد که برخی هنرمندان از ترس دستگیری و بازداشت، یا کام خویش به دهان بریده بودند و یا از شدت غم نان آرایه گردان صحنه های تنفیذ و تائید کودتاچیان گشته بودند.
جواب فریاد گلوله نیست
از همین روست که بسیاری از نویسندگان و هنرمندان درباره محمدرضا شجریان به اتفاق معتقدند که او " به عنوان یکی از استادان مسلم موسیقی اصیل ایرانی همیشه در دل میلیون ها نفر از دوستداران موسیقی جایگاه ویژه ای دارد " و " از معدود خوانندگان موسیقی اصیل است که همیشه با زمانه حرکت کرده است. " و " اگر کسی شعرهایی را که او در سی سال اخیر اجرا کرده مطالعه کند، تاریخ معاصر ایران را بهتر درک می کند." درواقع کارهای شجریان در سی سال اخیر پژواک روزگار است.
استاد بی همتای آواز ایران در روزگار ما درباره انگیزه هایش برای خواندن قطعه ماندگار " تفنگت را زمین بگذار " در مستندی که بی بی سی فارسی درباره اش ساخته است می گوید: " هدفش از اجرای این ترانه این بوده که به حاکمیت بگوید نباید به صدای اعتراض مردم با گلوله پاسخ بدهد. "
شجریان در این فیلم توضیح می دهد که در زندگی اش هیچ گاه گرایش سیاسی خاصی نداشته، ولی می گوید که همیشه با خواسته های مردم برای آزادی و دموکراسی همسو بوده است. او معتقد است که هنرمند باید با روزگار خود حرکت کند و با مردم همراه باشد. شجریان در این فیلم بی پرده تر از همیشه نظراتش را در باره حکومت ایران، جنبش اعتراضی در کشور و برخورد حکومت با این جنبش بیان می کند.
او معتقد است که مردم ایران برای رسیدن به آزادی، گذار دشواری را در پیش دارند ولی تاکید می کند که مردم سرانجام پیروز خواهند شد. او خود را ترانه خوان مردم ایران می داند و می گوید که باکی ندارد که اگر مقامات او را برای بیان صریح نظراتش به زندان بیندازند.
همیشه کنار مردم
مرور سابقه کاری محمدرضا شجریان نشان می دهد که او همواره در کنار مردم بوده است و هرگز آزادگی و آزادمنشی را به جیره خواری حاکمان ترجیح نمی دهد. او تنها در جریان اعتراضات مردم به نتایج انتخابات سال گذشته نبود که کنار مردم ایستاد بلکه سالیان سال است که حقمداری و مردم خواهی را به ریزه خواری دستگاه حاکمه ترجیح می دهد. چنانکه از سال ۷۵ به بعد که كنسرتهايش به بهانه های مختلف تعطيل شد و به همین علت او تصميم گرفت ديگر در ايران كنسرتی اجرا نكند، چون به اعتقاد او رفتاری كه با مردم تشنه و علاقمند اين برنامه ها می شود بسيار توهين آميز است. در همان سالها او طی مصاحبه مفصلی با روزنامه همشهری گفت: " در تمام سالهایی که از انقلاب می گذرد حتی يك سالن كنسرت كه برای موسيقی مناسب باشد در سرتاسر ايران با اين همه ثروتی كه دارد ساخته نشده و به کسی هم به فكر ساختن آن نيست." او در این مصاحبه افزوده بود: "هرگز نمی گذارند خانه موسيقی مستقل عمل كند، هر كار كنيم باز وزارت ارشاد سرور ما خواهد بود، وانگهی در مملكتی كه برای كنسرت موسيقی كلاسيك و متين ايرانی اين همه آزار و اذيت روا می دارند خانه موسيقی چه معنايی می تواند داشته باشد؟ من نمی توانم اين همه خوشباور باشم. "
اعتراض به زورمداری حکمران در زندگی شجريان محدود به ایام پس از انتخابات نمی شود. او در دوران پادشاهی خاندان پهلوی هم و در اعتراض به پخش آنچه او موسيقی مبتذل و حرامزاده و بی بنيان می خواند همکاری خود را با راديو تلويزيون قطع کرد و تنها در روزهای انقلاب اين همکاری را با اشعار و ترانه های انقلابی از سرگرفت.
شجریان در جایی گفته است که علت ممنوع کردن پخش آثار خود از صداو سيما را بزرگتر از آن می بيند که به صدای خودش و به موسيقی محدود شود. چرا که از نظر او " در دنيا نمی بينيد كه راديو تلويزيونهايشان دولتی باشند؛ همگی خصوصی و آزاد و منعكس كننده نظرات، انتقادات و ايرادات و گاه شكايات مردم از عملكرد سازمانهای دولتی و وزارتخانه ها و حتی شخص رئيس جمهورند ولی اينجا صددرصد دولتی و تابع است".
زلزله بم
شجریان در ماجرای زلزله بم هم کنار مردم ماند و با وجود آنکه قصد داشت باغ هنر بم را برای مردم این دیار بسازد به دلیل انواع و اقسام کارشکنی های حکمرانان و دولتیان از ادامه اجرای این پروژه سر باز زد و در نامه ای خطاب به مردم ایران نوشت: " " ماه ها است که توان ما به جای پیشبرد پروژه، به رفع حاشیه ها و مشکلات برخاسته از آن معطوف شده است. من دیگر توان مقابله با این همه موانع و دشواری های ناروای ایجاد شده را ندارم ... و از آنجایی که ابتدا با شورای محترم شهر بم طرف بودیم، اکنون نیز رسما این پروژه را به همان شورا تحویل می دهیم."
تنها صدا نیست که می ماند
آغاز ماه مبارک رمضان اما بار دیگر نام استاد را بر سر زبانها انداخت و در شرایطی که استاد مسلم آواز ایران درخارج از کشور مشغول برگزاری کنسرتهای پی در پی است صداو سیمای جمهوری اسلامی پس از 30 سال از پخش مناجات ربنای محمدرضا شجریان سرباز زده است. و کار به اینجا ختم نشده است و برخی از نمایندگان طرفدار دولت کودتا صدای چوب خشک را به صدای او ترجیح می دهند و رسانه های کودتاگران بدترین حرمت شکنی ها را در حق او روا می دارند. تو گویی کودتاگران خشمگین از حق طلبی این خواننده بلند آوازه با رفتارهایی این چنینی قطره آبی برای خاموش کردن تنور دلشان دست و پا می کنند.
حال آنکه حتی آوازه خوانان طرفدار خودشان هم معترفند که " " آقای شجریان ... ربنا را آنچنان خوب خواندهاند و حق مطلب را ادا کردهاند که دیگر نیازی به نسخه دوم نیست." و " آیاتی که آقای شجریان خواندهاند سالهاست که در تاروپود زندگی مردم ریشه دوانده است."
از سوی دیگر، حسین زمان از خوانندگان مطرح ایران نیز در وبلاگش درباره عدم پخش صدای ربنای شجریان در ایام ماه مبارک رمضان در صدا و سیما می نویسد: " تنها دلیلی که برای عدم پخش این اثر وجود دارد این است که شجریان به مردمش فکر میکرد و به دفاع از حقوق مردمش لب به سخن گشود. گناه بزرگ شجریان این بود که انتقاد کرد و به نظر می رسد، انتقاد از نظام، گناهی نابخشودنی است ".
دعایی که محمدرضا شجریان آنرا خوانده است، بیان آوازی آیاتی از سوره های آل عمران، مومنون، کهف و بقره در قرآن است که شجریان خود آنرا یادگار پدرش که از محققان قرآن بوده است می داند. این قطعه در ایران به " ربنا " مشهور شده است و شجریان آنرا برای نخستین بار در تیرماه سال ۱۳۵۸ در استودیویی در رادیو ایران ضبط کرد که بعدها در آلبوم "به یاد پدر" هم اجرا و ضبط شد.
تاریخ ثابت کرده که تنها صدا نیست که می ماند. بلکه کنش و رفتار صاحبان صدا و هنرمندان نیز همواره در ضمیر ناخود آگاه مردم یک سرزمین باقی خواهد ماند. به شهادت و تعلیم همین تاریخ امروز می توان به جرأت گفت که نام محمدرضا شجریان تا ابد در دل تاریخ این سرزمین در کنار قهرمانان آزادی و آزادگان واقعی ثبت خواهد شد. چه او همچون هر انسان آزاده دیگری حق را به نرخ روز نفروخت و با منطق صلح و دوستی بر حاکمان تفنگ و گلوله بدست نهیب برآورد که : " تفنگت را زمین بگذار "
استاد شجریان افتخار ملت ایران
استاد شجریان افتخار ملت ایران است او فقط استاد آواز نیست او بلبل حق طلب این گلستان اسیر درچنگال هرزگان است استاد شجریان اگر ادعای پیغمبری میکرد ومیگفت معجزه من صدایم است بی شبهه به او ایمان میاوردم
۳۰ سال است با تمام وجود او را
۳۰ سال است با تمام وجود او را ستایش نمودهام و به دنبال کنسرتهایش تا کشورهای همجوار سوئد دویده ام. از اینکه هر سال و هر روز ثابت میکند از هر هنرمند و روشنفکری یک سر و گردن بالا تر است به انتخاب خود میبالم. خدایا از عمر دیکتاتورها و خائنان به ملت و مملکت کم کن و به عمر او بیفزا.
ارسال نظر جدید