روز شمار حصر:

یادداشتی از ابولفضل فاتح / گذرگاه خطیر و روزنه های عبور

ابوالفضل فاتح مسوول کمیته اطلاع رسانی ستاد میرحسین موسوی در انتخابات گذشته و بنیانگزار خبرگزاری ایسنا در یادداشتی با بیان دیدگاه خود ضمن تصریح بر وجود بی کفایتی ها که از عوامل بروز شرایط خطیر برای کشور است به ضرورت تلاش برای افزودن عمق و گستره ی وفاق ملی اشاره و تاکید کرد: بیگانه باید بداند و دریابد که ایرانی با هر آیین و زبان و از هر جناح و خط سیاسی در برابر تهدید او ید واحده است.
به گزارش کلمه متن یادداشت ابوالفضل فاتح به شرح زیر است:
بر اساس شواهد و قرائن، تهدیدات خارجی نسبت به کشور روندی رو به تزاید یافته است. بیگانه ی مدعی دیر زمانی است که با “ایران به ما هو ایران” سر ناسازگاری داشته و انقلاب اسلامی دلیل مضاعفی بر عداوت پیشین است؛ چنان که در ۲۸ مرداد شاهد بودیم و طی سی سال اخیر نیز صرف نظر از اینکه چه دولتی بر سر کار بوده، تجربه کرده ایم. انکار نمی کنم که اینک بی کفایتی ها به ویژه در سیاست خارجی و شکاف و نابسامانی های داخلی، ماجراجویان خارجی را به طمع بیشتر انداخته و سودای عقب نگاه داشتن کشور را چه با تحریم و چه تهدید دامن زده است.
عبور از گذرگاه خطیر این روزها و صیانت از سرمایه های ملی از جمله نیروگاه بوشهر و صنعت هسته ای که ریشه در دهه های گذشته دارد، نیازمند همت، الفت و دقت همگانی است. بیگانه باید بداند و دریابد که ایرانی با هر آیین و زبان و از هر جناح و خط سیاسی به رغم همه ی تفاوت ها و اختلاف نظرها در برابر تهدید او ید واحده است. ایستادگی سبز و غیر سبز نمی شناسد. باید با صدای رسا و با همه ی امکانات بر سر بیگانه فریاد کشید و او را بر حذر داشت. بیگانه، هر که می خواهد باشد، حق ندارد و به یاری خدا نمی تواند مناقشات و مجادلات داخلی را بهانه ی خشونت و ماجراجویی جدیدی در منطقه کند.
در این موقعیت، بهره گیری از حداکثر ذخیره ی عقلانی و مدیریتی کشور بدور از هرگونه حب و بغض برای تدبیر متمایز و راسخ و در اتخاذ مواضع، وظیفه ی دست اندرکاران امور است تا آنچه ملت هزینه ی آن را می پردازد دارای بیشترین سنجیدگی و پشتوانه ی ملی باشد.
همینطور، اقتضای عقل و شرع دوری گزینی حداکثری از حساسیت های داخلی است. این به مفهوم امتناع از نقد بی کفایتی های جریان دروغ یا عبور و عدول از حقوق و مظالمی نیست که آن جریان خطرناک، متحجر، ماجراجو و مرموز در حق بخش بزرگی از ملت روا داشته است، این به مفهوم پاسداشت شرایط و منافع ملی است.
گرچه بیانیه ی هفدهم آقای مهندس میرحسین موسوی که بیانیه ی حسن نیت و نقشه ی راه بود پاسخ درخوری حتی در موضوع آزادی زندانیان نیافت و به جای خود باقی است، اما به رغم همه ی این تلخی ها، در ایفای وظیفه ی ملی و ایمانی ما در شرایط حساس تهدید خارجی تردیدی ایجاد نمی کند. بر این اساس انتظار می رود هر کس و در هر جا به نوبه ی خود تلاش کند تا در این وضعیت هشدار، از سطح منازعات داخلی کاسته و در برابر تهدید احتمالی اما جدی بیگانه، عمق و گستره ی وفاق ملی را افزونی دهد.
در این شرایط همین طور بازگشت به قانون ولو گام به گام، آزادی رسانه های منتقد و آزادی هر زندانی پاسخ مثبتی است که تداوم آن مرهمی کاری بر زخم های عمیق خواهد بود.
اقدامات فراوان دیگری است که می تواند نتایجی مثبت و موثر بر وفاق ملی داشته باشد. به عنوان نمونه، معتقدم خوشبختانه با همه ی شدت و حدت مواجهات و به رغم برخی فشارها هم رهبری انقلاب و هم رهبران جنبش سبز در کنترل سطح منازعه ی داخلی موثر بوده اند. همین که تاکنون این عزیزان آگاهانه در خطاب ها از تلویح عبور نکرده و یکدیگر را خطاب مستقیم نداده اند، “تخفیف سطح مناقشه” و باز نگهداشتن یک “امکان مهم” است، که ضروری است مغتنم شمرده شده و عمق و وسعت یابد و نویسندگان و رسانه ها نیز از هر سو این شیوه و حفظ حریم ها را پاس دارند. همچنان که از امام (ره) آموخته ایم تمرکز بر آسیب ها در نقد، اولی بر فاش گویی و تمرکز بر اشخاص است. نه همه چیز را به پرده بردن و نه همه چیز را پرده برداشتن روا نیست. نه آن پنهانکاری است و نه این شفافیت. همین طور شایسته است امکان گفت و گو در مسائل مهم ملی باز شود. گفت و گو نه به خودی خود حرام است نه واجب. نه کسی را به خودی خود عزیز می کند نه ذلیل، اما در میان ملت های بزرگ سنتی است جا افتاده و معقول ترین و ابتدایی ترین راه اصلاح. در حیرتم چرا کسانی گفت و گوی داخلی را ننگ می دانند؟ چند ماه پیش عرض کردم “تا فرصت هست، تا هنوز الفتی هست، تا نسل نخست انقلاب هست، تا هنوز احتمال اجماعی هست، تا خاطره ی همنشینی با امام هست، تا بزرگان و مراجع عظام هستند، تا رهبری انقلاب هستند، تا مهندس موسوی هست، تا خاتمی و کروبی و هاشمی هستند باید فکری کرد. در غیر این صورت، خدای ناکرده حسرت غفلت از امروز بر جای خواهد ماند”. تاریخ هرگز از حاکمان و نخبگانی که برای سعادت ملتشان باب گفت و گو را گشوده اند به بدی یاد نخواهد کرد. اتفاقا در تاریخ مبارزات بزرگان این ملت تا دلمان بخواهد غیرت و فاصله هست، اما کمتر اثری از گفت و گو یافت می شود. اساسا گفت و گو به معنی نفی حق طلبی نیست بلکه مکمل آن است. نقد آیندگان متوجه کسانی خواهد بود که گفت و گو و اصلاح را رد کرده و بر طبل فاصله کوبیده اند.
چه بساکه شدت ناروایی ها و شکست بسیاری از نرمش ها این سخنان را به نقد و سخره کشد. اما اگر فرجی باشد از همین مراعات ها و باب های گفت و گو آغاز می شود و اگر چنین نباشد رویه ای اخلاقی و قابل دفاع به ویژه در شرایط تهدید خارجی است. می دانم که در برابر یک سال دروغ مداوم و پرده دری رسانه های دروغ در حق عزیزترین یاران و دولتمردان امام و اهل بیت ایشان و آنچه در زندان ها گذشته این رویکرد برای دوستان بسیاری مسموع نیست.
و می دانم که جریان نفوذی منحرف به ظاهر انقلابی که در داخل بر طبل خشونت می کوبد و جز سیطره و منافع باندشان، ایران و آینده ی انقلاب پشیزی برایشان اهمیت ندارد این نوشته را حمل بر ضعف خواهند کرد، البته از آنها باکی نیست. هر چه گویی آنها بر نمط خود خواهند راند. مخاطب این نوشته آنها نیستند.

با سلام بخوانندگان گرامی و

با سلام بخوانندگان گرامی و مسؤلین سایت

نوشتهء بالا دغدغه های یک ایرانی که به انقلاب و مردم و کشورش می اندیشد و علاقمنداست ، نشان می دهد.

او بدرستی می گوید که « ..بیگانه ی مدعی دیر زمانی است که با "ایران به ما هو ایران" سر ناسازگاری داشته و انقلاب اسلامی دلیل مضاعفی بر عداوت پیشین است؛ چنان که در ۲۸ مرداد شاهد بودیم و طی سی سال اخیر نیز صرف نظر از اینکه چه دولتی بر سر کار بوده، تجربه کرده ایم..»

او به درستی می گوید که « عبور از گذرگاه خطیر این روزها ...نیازمند همت، الفت و دقت همگانی است. »

او بدرستی می گوید که « بیگانه باید بداند و دریابد که ایرانی با هر آیین و زبان و از هر جناح و خط سیاسی به رغم همه ی تفاوت ها و اختلاف نظرها در برابر تهدید او ید واحده است. »

این ها همه در ست است. در طول 14 ماهی که از تقلب و خیانت بزرگی که به رأی و امانت مردم سبز ما ، نزد حاکمین می گذرد ، جنبش سبز پیشاپیش این توصیه ها را آویزهء گوشش کرده است. مطالباتش را بدون خشونت دنبال کرد. اجتماعی 2 و یا 3 ملیونی سکوت را در 25 خرداد 1388 برگذار کرد که اگر جیره خواران کور و کر حاکمیت ولایت به سمت مردم تیر اندازی نکرده بودند ، خون از دماغ کسی جاری نمی شد. این جنبش ، مطالباتش را در چهار چوب قانون پی گرفت و می دانست که اگر انگشت خیانت و اتهام بسوی آقای جنتی ، یزدی ، الهام و دیگر اعضای شورا نگهبان ، نشانه نرفته بود می باید شکایتش را نزد آنان مطرح نماید و نتیجهء رأی خود را از آنان بخواهد. آری این را بخوبی می دانست اما این مسؤلین مهندسی انتخابات نشان دادند که شایستگی امانت داری و قضاوت صحیح برای مردم را ندارند و گوش در فرمان « ولی »خود دارند و در نتیجه خود باعث دریغ اعتماد مردم نسبت به خود شدند.

مردم سبز در کنار همراهانشان که آقای فاتح نام برخی از آنان را رقم زده اند با سعهء صدر زیاد ، دستگیری ها ، شکنجه ها ، کشتن ها ، اعتراف گیری های مضحک و نمایش تلویزیونی آنها را دیدند ولی به خشونت متوسل نشدند و سعی کردند متمدنانه به بقیهء ملت و جهانیان بگویند که مدعیان نمایندگی خدا ، یک مشت دروغگوی بی پرنسیپی هستند که فقط قدرت را مد نظر دارند و دیگر هیچ.

هرجا خشونتی بود پای مواجب بگیران ولایت در میان بود . متأسفانه هر چه توانستند حادثه آفریدند.قتل و خونریزی به راه انداختند .با ماشین در پیاده رو ها از روی مردم عبور کردند ، ترور کردند و سپس ، و سپس شاخهء های رسانه ای ولایت ، حقایق را وارونه ساختند و بمردم باز گرداندند ولی با اینکه مردم به اینهمه وقاحت می خندیدند ، باز هم تحمل سبز کردند و به خشونت متوسل نشدند.

با این حال، این سخن آقای فاتح هم درست است که می گوید « در این موقعیت، بهره گیری از حداکثر ذخیره ی عقلانی و مدیریتی کشور بدور از هرگونه حب و بغض برای تدبیر متمایز و راسخ و در اتخاذ مواضع، وظیفه ی دست اندرکاران امور است تا آنچه ملت هزینه ی آن را می پردازد دارای بیشترین سنجیدگی و پشتوانه ی ملی باشد. » اما آقای فاتح چند درصد اطمینان دارند که دست اندر کاران امور ، آن ذخائر عقلانی و مدیریتی کشور قادرنداین « وظیفه » را انجام دهند.

آقای فاتح می دانند که برای انجام آن « وظیفه » ، چند پیش شرط لازم است که من به برخی از آنها اشاره می نمایم :

1 - حاکمیت باید جنبش سبز مردم ایران را برسمیت بشناسد.اعتراضی که حق ملت است به دسیسه های بیگانه نسبت ندهند. هنگامی که کسی باتوم می خورد ، شگنجه می شود و بی جهت دستگیر و زندانی و حتی می خواهند او را اعدام کنند ، اگر آخی گفت ، به این آخ ، اتهام فتنه نزنند. این سخنی است که قبلا" آقای موسوی هم به آن اشاره کرده است.

اگر حاکمیت بخواهد بر اساس تجربیات کشور های پیشرفته و متمدن « اصل گفتگو » را برای حل مناقشات داخلی بپذیرد ، پذیرش و برسمیت شناختن جنبش به عنوان مهمترین بخش از مخالفان قانونی حکومت ،در واقع تعیین طرف مقابل گفتگوی پیشنهادی است.

2 - برای آغاز هر گفتگوئی ، تعیین مبنا و پایه ای که قابل قبول طرفین گفتگو باشد ، امری ضروری است.از نظر جنبش سبز و همراهان آن ، چنانکه بارها تکرار شده است ، قانون اساسی جمهوری اسلامی ، در کلیت آن پایهء قابل قبولی است.و چون حاکمیت ، مشروعیت خود را ملهم از آن می داند و ملت نیز حقوق خود را بر اساس اصول آن مطالبه می نماید به نظر می رسد باید برای حکومت نیز این پایه قابل قبول باشد. اما خودش باید قبولی آنرا اعلام نماید.

3 -برای پیشرفت روند گفتگو طبیعتا" باید بر اصطلاحات جهان شمول حقوقی تکیه کرد و نمی توان خود را به عنوان منشأ « انشاء قانون » تحمیل کرد.

با توجه به نکات فوق ،آقای فاتح می توانند بگویند که کدام یک از امکانات بالا در اختیار مردم است که باید در مسیر گفتگو از آن استفاده نماید و در برابر تهدید های بیگانه ،احساس مسؤلیت عمیق خود را نسبت به مردم ، کشور ، انقلاب به ثبوت برساند؟

تمامی امکاناتی که اقدامات پیشگیرانهء فوق برای کاستن هرچه بیشتر هزینهء حملات احتمالی بیگانه به مردم و کشور را میسر می سازد در دست حاکمیت است .مگر اینکه گفته شود ملت سرفراز ایران برای ناکام گذاردن بیگانگان ، باید در برابر سرکوبگران ، استبدادیان داخلی و نقض دائمی حقوق شهروندی خود پرچم سفید را به علامت تسلیم بالا ببرد و از تمام مطالبات شهروندی و قانونی اش صرفنظر نماید و دیگر هیچ.

من تصور می کنم که بهتر بود آقای فاتح به عنوان کسی که نزد مقامات حاکمیت شناخته شده هستند، خیلی صریح و روشن ،این نوشته را به عنوان نامه ای سر گشاده برای کسانی ارسال می کردند که می دانند علت اعتراضات مردم ، صرفا" در خواست حقوق شهروندی مندرج در اصول قانون اساسی است که دائما" بوسیله آنان و عوامل زیر مجموعه آنها پایمال می گردد.

آقای فاتح حتما" بر این نکته واقفند که تبلیغ و حتی احتمال تهاجم بیگانه به کشور که در بعضی مواقع با تحریک حاکمیت سرکوبگر داخلی تشدید می گردد یکی از ابزار های شناخته شدهء حاکمیت و زمینه ساز نفی بیشتر حقوق شهروندی آحاد کشور بوده که برای چندمین بار در کشور ما خودنمائی می کند و با توجه به تجربیات گذشته، شاید لازم نباشد که ملت ایران بیش از این فاصلهء خود از حقوق شهروندیش را بیشتر نماید.

برای رفع تهدیدهای خارجی حتما" باید چاره ای اندیشید اما همانطوری که کوشش کردن برای متقاعد کردن بیگانه ای که تهدید می کند و بخوبی می داند که این تهدید ها حق ما نیست ، کار عبثی است ، همانطور هم گفتگو با حاکمیتی که هیچ حقی برای ملت قائل نیست و بنا بر گفتهء آقای فاتح یک جریان نفوذی منحرف به ظاهر انقلابی بر آن مسلط است که از ملت ، فقط به فقط بیعت می خواهد ، کاری بی فایده تر و عبث تر است.

اما و بالاخره در پایان باز ما میمانیم و آقای فاتح و تهدید بیگانه و خانه ای بنام ایران که باید از آن مراقبت نمائیم . باید برای رفع تهدید ها، راهکار های عملی بیابیم .باز هم همهء ما باید بیندیشیم و راهکارهائی که بنظرمان می آید با یکدیگر در میان بگذاریم.حتما" موفق خواهیم شد راهی شرافتمندانه ونتیجه بخش بیابیم زیرا خدا با ما ست .

خواهش داریم که بجای مردم نه ایدئولوژی بیاندیشید نه سخن بگوئید.

جنبش سبز جنبش مردم ستمدیده را نیالائید. خونها را سرمایه پیش انداختن خود و نظر پراکنیها نکنید. قاچ زین را بچسبید . اسب سواری پیشکش. اقای فاتح هم مانند کدیور. مردم اگر یک اشتباه کردند و از موسوی خواستند رأی انها را پس بگیرد واو نخواست یا نتوانست .معنی آن این نیست که در امور بین المللی هم شما رهبر و بجای مردم فکر کنید و اعلان بکنید. کی به شما گفت ما دلبسته پیشرفتهای هسته ای تخمی رژیم هستیم که دایه مهربانتر از مادر شده اید. باز میخواهید جوانانرا دم گلوله و جا برای دیکتاتور خوش کنید؟؟؟

ارسال نظر جدید

پست الکترونیک شما مخفی باقی مانده و به صورت عمومی نمایش داده نمی شود.