یکی از اتفاقاتی که تقریبا در تمام کودتاها می افتد و از نشانه های کلاسیک کودتا محسوب می شود، دستگیری های گسترده در ساعت ها و روزهای اول بعد از کودتاست که این بازداشت ها عموما از روی فهرست های از پیش تعیین شده انجام می شود. فهرست چند هزار نفره بازداشت در کودتای آگوستو پینوشه علیه دولت سالوادور آلنده در شیلی و فهرست چند صد نفره در کودتای سرهنگان یونان در تاریخ مشهورند.
یکی از دلایل کسانی که اتفاقات بعد از انتخابات ۲۲ خرداد را کودتا می نامند، بازداشت های گسترده در روزهای اول است که با توجه به اسامی بازداشت شده ها کاملا میشود وجود یک فهرست از پیش تعیین شده را دید. تعدادی از بازداشت شدگان از جمله بهزاد نبوی مشخصا اشاره کردند که تاریخ صدور حکمشان چند روز قبل از انتخابات بوده است.
بازداشت های بعد از انتخابات عموما بر دو نوع است: اول آنهایی که در جریان تظاهرات اعتراضی در خیابان ها بازداشت می شوند (و معمولا به نام تظاهراتی که در آن بازداشت شده بودند شناخته می شوند مثل ۳۰ خردادی ها، ۱۸ تیری ها، بهارستانی ها، بهشت زهرایی ها، ۱۳ آبانی ها، ۱۶ آذری ها و در این اواخر عاشورایی ها و ۲۲ بهمنی ها). دسته دوم هم آنهایی که کودتاچیان مشخصا به دنبالشان بودند و معمولا نیمه شب ها در خانه هایشان (و این اواخر با احضار به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات) بازداشت می شوند.
اما این دو دسته علی رغم تفاوت در نحوه دستگیری و برخوردی که با آنها در زندان میشود در یک چیز مشترک هستند: همه آنها زندانی سیاسی اند و خانواده هایشان "خانواده زندانی سیاسی".
ابعاد بازداشت های بعد از انتخابات آن قدر گسترده بود که تخمین های نه چندان دست بالا مجموع تعداد آنها را تا حدود ۱۰ هزار نفر برآورد می کنند (یکی از نمایندگان مجلس چند ماه پیش گفته بود حدود ۴ هزار نفر بعد از انتخابات بازداشت شده اند و این حرف پیش از ۱۳ آبان و ۱۶ آذر و عاشورا بود که هر کدام تعداد زیادی بازداشتی داشتند).
افرادی که یکی از اعضای خانواده شان بازداشت شده باشد می دانند بازداشت یک نفر معمولا زندگی چندین نفر در خانواده (همه بستگان درجه اول و تعداد قابل توجهی از بستگان درجه دوم) و تعدادی از دوستان را مختل می کند. به قول خیلی ها خانواده زندانی سیاسی بودن یک شغل تمام وقت است. حالا در نظر بگیرید که بازداشت بیش از ۱۰ هزار نفر در این ۹ ماه چه تعداد خانواده را درگیر این ماجرا و به خانواده بزرگ "خانواده زندانیان سیاسی" اضافه کرده است.
این افراد به واسطه درد مشترکی که دارند مدام با هم در تماس هستند. یکدیگر را در جریان آخرین وضعیت پرونده های عزیزاشان، این که چه کسی در کدام دادگاه دیده شده، کدام قاضی چه رفتاری دارد و کدام مسئول جواب بهتری می دهد و موضوعاتی از این قبیل. این خانواده بزرگ یک زمان و مکان قرار ثابت هم دارد: شب ها جلوی در زندان اوین (که اکثریت قریب به اتفاق زندانیان سیاسی آنجا هستند).
خیلی از این خانواده ها عقاید و سبک زندگی متفاوتی با هم دارند، اما این درد مشترک بزرگ و هدف مشترک آزاد کردن عزیزان از دست کودتاچیان باعث می شود اختلاف هایشان را نبینند و افرادی که در حالت عادی بعید بود با هم همصحبت باشند، در این شرایط همدم و همراز هم می شوند.
کسانی که از مشتریان ثابت جلوی زندان اوین هستند می دانند که خیلی وقت ها خانواده هایی که عزیزشان آزاد شده برای روحیه دادن به دیگران (و شاید برای روحیه گرفتن) باز هم جلوی اوین می آیند و به اعضای این خانواده بزرگشان سر می زنند. یعنی در خیلی موارد آزاد شدن زندانی هم باعث نمی شود خانواده اش از شمول این خانواده بزرگ خارج شوند.
در سال های اخیر به کرات از تحلیلگران سیاسی شنیده ایم که سیستم امنیتی جمهوری اسلامی مخالف تشکل و سازماندهی است و از دید سازمان های امنیتی ایران فعالیت فردی ولو تندروانه قابل تحمل تر از فعالیت های جمعی حتی محافظه کارانه است. برخوردهای شدید با تشکیلات نوپا از جمله سندیکاهای کارگری یکی از نشانه های این طرز تفکر است. مسئله تشکل (حتی تشکل کاملا صنفی) برای حکومت ایران یک مسئله امنیتی است.
حالا همین سیستم امنیتی با این بازداشت های گسترده، تشکلی به وجود آورده که گرچه دفتر و عضوگیری رسمی ندارد، اما یکی از پرعضوترین تشکل های ایران است. اعضایش هدف و درد مشترکی دارند و عاشقانه از یکدیگر پشتیبانی می کنند. با این که مکان رسمی برای جمع شدن ندارند اما جلوی دادگاه انقلاب و دادستانی تهران (در طول ساعات اداری) و جلوی زندان اوین (شب ها) قرار ثابت آنهاست.
این تشکل که در نتیجه دستگیری های جدید روز به روز گسترده تر و متکثرتر هم می شود، نقشی بسزا در آینده جنبش سبز ایران خواهد داشت.
کما این که تا امروز هم اصل موضوع زندانیان سیاسی و فعالیت های خانواده هایشان برای آزادی آنها، یکی از موضوعاتی بوده که آتش اعتراض سبز را زنده و فروزان نگه داشته است.
به امید آزادی همه زندانیان سیاسی.