روز شمار حصر:
پیام میرحسین موسوی به مناسبت حملات سازمان یافته به منزل مهدی کروبی

با اقدامات سیاه اراده مردم برای رسیدن به آزادی را نمی توانید سد کنید

پیام میرحسین موسوی به مناسبت حملات سازمان یافته به منزل مهدی کروبی
پیام میرحسین موسوی به مناسبت حملات سازمان یافته به منزل مهدی کروبی

ندای سبز آزادی: در پی اقدامات وحشیانه ی «اوباش بسیجی نما» و حمله سازمان یافته ی دولتی به منزل آقای کروبی، میرحسین موسوی در پیامی ضمن تقبیح این عمل، آن را نشان ازگم کردگی راه اقتدارگرایان و همچنین مقوم اراده ی مردم برای نیل به آزادی دانست.

به گزارش کلمه متن پیام موسوی به شرح زیر است:
بسمه تعالی
انا لله و انا الیه راجعون
حمله اوباشان رو سیاه به منزل حجت الاسلام و المسلمین کروبی یار شجاع مردم در شب قدر نشان از ره گم کردگی اقتدار گرایان است. آنها با این اقدامات سازمان یافته که حدود ۵روز است زیر نظرنیروهای انتظامی و امنیتی آغاز شده است نشان دادند که اشغال قدس شریف و دشمنی با اسرئیل بهانه است دشمن واقعی اقتدارگرایان کروبی و شخصیتهای امثال او و سایر آزادیخواهان است. همانطور که در ۲۲ بهمن نشان داده شد که مقصد اقتدار گرایان نه جشن پیروزی انقلاب بلکه مراسمی برای چنگ و دندان نشان دادن به آزادی خواهان و ملت سبز ایران است.
فاجعه حمله به منزل جناب اقای کروبی که به دنبال حمله به منازل مراجع عالیقدر در قم و شیراز صورت می گیرد بهترین نشان خوف اقتدار گرایان از جنبش مردمی و نیز بهترین دلیل برای ابزاری شدن همه شعار ها و مراسم و مناسک اسلامی وانقلاب است طرفه آنکه از سوی سازمان دهندگان این اقدامات مفتضحانه، سال و روز هم برای پایان عمر ظلم اسرئیل اعلام می شود. ما می گوئیم شما با این اقدامات سیاه و نفرت بر انگیز اراده معطوف به آزادی مردم را نمی توانید سد کنید بلکه راه نیل به آزادی را برای آزادی خواهان کوتاه تر می کنید.
میرحسین موسوی

اعلام جهاد کنید!!!!

با درود،

جناب مهندس موسوی لطفا اعلام جهاد بفرمایید وگرنه کم کم ملت به شما هم مظنون خواهد شد! مبادا بازی شما، بازی پلیس خوب و بد باشد! مبادا شما نقش سوپاپ اطمینان را بازی کنید! بگذارید ملت به این وحشیانه وطن فروش و از خدا به دور مستقیما حمله و آنها را نابود کنند وگرنه دشمن از خارج از مرزها این کار را خواهد کرد و در آن زمان شما هم مثل بقیه حکومت فاشیستی اعدام خواهید شد!

ما بیشماریم

اعلام جهاد

اعلام جهاد بدون خواهر و مادر خارجه نشینه تو ممکن نیست.
بی همه کس واقعی به شما می گویند. به سبزی که موسوی و کروبی از آن حمایت کنند، باید رید.

آقای موسوی متاسفم

http://www.farsnews.net/plarg

http://www.farsnews.net/plarg.php?nn=M650224.jpg
این عکس خیلی ناراحت کننده می باشد.
موسوی باید پاسخ دهد!

basirat agha dar to dokhol

basirat agha dar to dokhol kardeh vazelin va sandis mofti emshab dar payegah besij mojod ast hamdigar ra engolak nakonid ta man biayam
agha

دلنوشته ای با چند سئوال

سلام به دست اندرکاران سایت ندای سبز آزادی
لطفا این نوشته را بررسی و انتشار نمائید. لطفا اگر خبری از آن روز دارید اطلاع رسانی کنید.

دلنوشته ای با چند سئوال

الآن چهارمین شب است و هنوز خبری نشده از آمدنش. دریغ از یک تماس کوتاه. انگار یکسال از نبودش می گذرد. همین یکشنبه بود که زنگ زد و گفت: فردا یه چند ساعتی می خوام وقتت رو بگیرم. برای دیدنش لحظه شماری می کردم. چند هفته ای بود که ندیده بودمش. گفتم : حتما! ... از قرارش با میرحسین می گفت و من هم از نرفتنش سخن می گفتم. آخر دوبار سال گذشته طعم زندان را چشیده و با سند آزاد شده بود. هرچه دلیل و حرف آوردم که نرود نشد. گویی هیجان دیدار با میرحسین هوش از سرش برده باشد خداحافظی کرد و زمان به تندی گذشت، تا اینکه زنگ موبایلم به صدا درآمد و گفت : من تو کوچم . از سر دلشوره تا صبح را نخوابیده بودم. جلوی آئینه از یک طرف خوشحال بودم که می بینمش و از طرف دیگر دلم غوغا بود که نکند باز اتفاقی برایش بی افتد. با دلهره آماده شدم و از کوچه ها و خیابانها عبور کردیم و به سرعت رسیدیم به خیابان کارگر و پارک لاله و کوچه فردوسی که یک طرفه هم بود. درون کوچه نتوانستم بروم. آنسوی خیابان ایستادم و باز خواستم نرود. حرفهایم نتوانست منصرفش کند از رفتن. با حرفها و اراده ی محکمش دلم را همیشه می لرزاند اما اینبار دلگرمی بیشتری همان حرفها به من می داد. پیاده شد و به من گفت توی کوچه ی پشتی منتظرش باشم. درون کوچه را نشانم داد. چند دخترو پسر را دیدم که جلوی ساختمانی ایستاده اند. گفت : آنجا دفتر میرحسین هست. با دیدن چند نفر دیگر دلم رضا داد که جلویش را نگیرم. ایستادم که از خیابان عبور کند. اما خیابان شلوغ بود و مجبور به حرکت شدم. از کوچه ی بالایی خودم را در آن ترافیک سخت به انتهای کوچه رساندم. ماشین را که پارک کردم و سرکوچه که رسیدم دیدم چند مرد لباس شخصی او را به همراه آن دختر و پسرها به درون خیابان کارگر می برند. دلم می لرزید و اشک امانم نمی داد. نمی دانستم چکار باید بکنم. رفتنش را به سختی از میان اشکهایم دنبال کردم. از کوچه که بیرون رفتند خودم را به ماشین رساندم و به سرعت خودم را به کارگر رساندم اما رفته بودند. دنیا روی سرم چند روزیست خراب شده است. می گفت: اگر اتفاقی افتاد و یکی دو روز ندیدمش به خانواده اش بگویم. الآن چهار روز گذشته است و نمی دانم به خانواده اش چه باید بگویم؟
به سایت میرحسین و چند سایت دیگر چند روز است مدام سر می زنم، به امید اینکه شاید آنها که میزبانشان بودند خبری بیاورند. اما دریغ از یک خبر کوتاه حتی از دستگیری آن جوانان پر شور. خبر بازجویی چند ساعته از خانم رهنورد در خیابان را در تمام سایت ها می خوانی، اما دستگیری میهمانان میرحسین را هیچ جا نمی توان خواند.
وقتی می شنوی این اوباش حکومت با زهرا رهنورد و مهدی کروبی در این ایام مبارک چه وحشی گری ها که نکرده اند دلت بیشتر می لرزد و نگران می شوی با عزیزت چه خواهند کرد. وقتی چادر از سر زن مسلمان برمیدارند و در انظار عمومی کتکش می زنند در خفا چه ها که نخواهند کرد.
برای سایت کلمه چند پیام فرستادم و دریغ از یک جواب!؟ نمی دانم چه باید بکنم با این ذهن پریشان و دل نگرانم؟
از خودم می پرسم : مگر می شود دفتر میرحسین از درون کوچه اش خبری نداشته باشند؟ یا اینکه شاید آنجا اصلا دفتر میرحسین نبوده است و دامی است برای دستگیری جوانان سبز حامی آقای موسوی؟! مگر آن جوانان به دعوت و هماهنگی دفتر آنجا نیامده بودند؟ آیا پخش خبر دستگیری آن جوانان نمی تواند کمکی برای اطلاع یافتن از وضعیت آنها باشد؟ تنها او نیست که خانواده اش منتظرش هستند. پس این عدم درج خبر دستگیری شان چه معنایی خواهد داشت؟
حال من مانده ام و یک عالمه سئوال بی جواب و دوستی که نبودنش برایم ثانیه ها را کند به انتها می رساند. دوست داشتم نامش را فریاد بزنم اما یادم آمد او به همراه چند نفر دیگر دستگیر شده است و او تنها نیست که دربند است. همیشه می گفت: گمنام ماندن بهتر است تا اینکه شناخته شده باشی. معروف بودن برای خودت خوب است و گمنامی برای خانواده ات!.

خودت حکم جهاد بده اگر عجله داری!

این حرف نظر دهنده اول که "نکند شما هم سوپاپ اطمینان هستید" از آن حرفهای بسیار کودکانه است که فقط از دهان سلطنت طلبانی که روز ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ ایران را ترک کرده و اصلا از کشور اطلاعی ندارند در میاید!

آخه آدم عاقل (یا جاهل) این بنده خدا که با پا گذشتن در عرصه انتخابات زندگی‌ خود و ۵ نسل بعد از خودش را ضایع کرد، حالا باید مطابق فتوای تو حکم جهاد دهد تا شما به او نگویی "سوپاپ"؟! خوب خودت حکم جهاد بده اگر عجله داری! به هر حال مهندس موسوی نخست وزیر امام بودن مراتبی دارد، اگر ایشان این مراتب را ندیده بگیرد که میشود "شما" نه "خودش".

حلق توی بی‌ وجود

آقایی که سبز موسوی و کروبی را با دست شویی اشتباه گرفته ای:
به حلق توی بی‌ وجود باید ریداحمق بی‌ شرف منافق.

ارسال نظر جدید

پست الکترونیک شما مخفی باقی مانده و به صورت عمومی نمایش داده نمی شود.