روز شمار حصر:
یک یادداشت پرماجرا؛ سرداران در برابر سرداران

بی‌تقوایی و مرگ اخلاقی؛ هجمه گوبلزی

یک یادداشت پرماجرا؛ سرداران در برابر سرداران
یک یادداشت پرماجرا؛ سرداران در برابر سرداران

ندای سبز آزادی -  ریحانه موسوی: برخلاف سردار جعفری ها و نقدی ها و قاسمی ها، که اینجا و آنجا، به دلایل گوناگون، شهره اند؛ تا پیش از نوزده دی کمتر کسی نام سردار "حسین علایی" را شنیده بود. حتی ویکیپدیا که برای همه سابقه ای درست کرده، تا پیش از این جنجال نشانی از این همرزم باکری ها ندارد.

اما این روزها کمتر سایتی است که خبری از این "رزمنده هشت سال دفاع مقدس" نداشته باشد. دیگر همه او را خوب می شناسند. همان نسل سومی ها هم به او افتخار می کنند که همه آنچه از بسیج و سپاه دیده بودند این روزها خشم بود و خشونت.

سردار علایی مثل همه وقت ها، نوشته بود. اما این بار برای عبرت و درس گرفتن از تاریخ قلم بدست برده بود. از قیامی نوشته بود که منجر به انقلاب شد. پرسش های فرضی را مطرح کرده بود. پرسش هایی که شاه هیچ گاه از خود نپرسیده بود، اما این سردار خواسته بود "دیکتاتور" ها بپرسند.

ضمیر خیلی سریع تر از آنچه فکرش را هم بتوان کرد مرجعش را یافته بود. همه فریاد و فغان شدند از "توهین به رهبری" و " بی ادبی به مقام ولایت".

در کمتر از یک ساعت استراتژیست نظام و فرمانده نیروی دریایی، استاد و پژوهشگر، این رزمنده هشت سال دفاع مقدس "بی بصیرت" شد و نیروهای "خودجوش" که در کهریزک و  کوی دانشگاه و قتل های زنجیره ای "خودسر" خوانده می شدند، منظم مثل همیشه با شعارهای یک دست پرینت شده در شهرک محل سکونت سپاه که برای تردد معمولی هم نیاز به  مجوز عبور دارند، در اربعین حسینی حضور یافتند. تا توانستند فحاشی و اهانت کردند. حریم خانه و خانواده را لحاظ نکردند. همان ها که در حمله به بیوت علما و مسجد و حسینیه هم حریم نشناختند.

در سایه این پوشش که نامش هم نه "لشکرکشی" است و نه "فشار" ، تعدادی از فرماندهان که در غیاب فرماندهان  " گمنام" این روزها همه جا را پر کرده اند، سردار را تحت فشار قرار می دهند و توبه نامه از او طلب می کنند.

سردار در شگفت است. مگر او چه گفته است که باید "تواب" شود.

او فقط یادآوری کرده بود که "حکومت شاه به بهانة نداشتن مجوز برای راهپیمایی به طلاب و جوانان در خیابان صفائیه حمله کرد و تعداد ۶نفر از طلاب و معترضین را کشت و عده ای را نیز مجروح کرد."

او از " رفتار غلط مأمورین امنیتی شاه" سخن گفته بود و "نارضایتی مردم از حکومت سلطنتی ". از "لجاجت" شاه و "ندادن مجوزراه پیمایی" و "عدم احترام به خواسته مردم".

سردار فقط بازخوانی کرده بود تاریخ را که اینگونه برایشان گران آمد. "تا قبل از این حوادث، مردم مستقیما شاه را خطاب مخالفت های خود قرار نمی دادند و سعی می کردند تا انتقادات را متوجه نبود آزادی بیان در کشور، فقدان آزادی های سیاسی و رفتار بد مأمورین دولتی به ویژه عناصر گارد شاهنشاهی و در نهایت دولت وقت بکنند. اما تداوم رفتارهای خشن حکومت و سرکوب شدید اعتراضات باعث شد که مردم لبة تیز مخالفت های خود را متوجه شخص شاه بکنند و خواستار تغییر اساسی در نظام حاکم شوند. نامه نگاری ها به شاه شروع شد و او به حق عامل همة نابسامانی های کشور اعلام شد."

 

از تبار باکری ها یا بی بصیرت و کژرو

سردار علایی هم  یکی مثل خیلی دیگر از شهروندان است. مثل خیلی از علما، دانشگاهیان، معلمان، کارگران. سردار یک ایرانی است. می خواهد از "فروپاشی" پیشگیری کند، چون برای برپایی نظامی از همان اوان جوانی تلاش کرده، کتک خورده ساواک است و خاک جبهه هم خورده. حالا که همه جا آرام است و آنان که رنگ جبهه را ندیده بودند، بر سریر قدرت نشسته اند، پس از این همه سال ها و این همه سهم ها که برده اند، نمی خواهند هنوز هم نمی خواهند "سهم" این سردار  به اندازه درج یک "مقاله" بدهند.

همه چیز مصادره به مطلوب شده . خانه آنقدر تنگ است که همه باید بسیج شوند برای اینکه یک " یادداشت" منتشر شده. آن هم یادداشت کسی که " از تبار باکری ها"ست.

خواهر باکری ها که کسی این روزها چیزی از او نشنیده به یاری همرزم برادرش می آید و سپاسگزار اوست. دعا می کند که روح شهدا "حافظ او باشد و می نویسد که آرزوی برادرانش هم دیدن میهنی آزاد، به دور از فساد و تبعیض و به معنای واقعی اسلامی بود.

جمعی از فرمانده هان و رزمندگان لشگر عاشورا هم او را "سمبل مردانگی و شجاعت و اخلاص" می دانند و می خواهند بر آرمانش استوار بماند.

همرزمش مجید نداف که از خیلی سالها او را می شناسد هم یکی از همین گمنام هاست. می گوید که سردار آمده بود که سپاه را از " زنگارهای ارتجاع" بزداید. همان که این روزها در همه جای سپاه دیده می شود.

از "سعه صدر" علایی می گوید که  بازگردان آنها را که از "خانه شان" قهر کرده بودند.

از همانجا بود که کینه اش به دل نشست.

همان ها که برایش نامه نوشتند و شرم نداشتند که بگویند " قلبم به درد آمد از این همه غفلت و بی بصیرتی و لجاجت و کژروی و کژتابی. حسین علاییها برای ما و نسل ما آسان بهدست نیامده اند که از دست دادنشان ما را متأسف نسازد اما وقتی کسی خود می خواهد از قطار انقلاب پیاده شود، به اجبار نمی توان در قطار انقلاب نگهش داشت. چه کنیم از اینکه حسین علاییها امروز به تعبیر علمدار رشید انقلاب روح الله، آقا سید علی “در پازل دشمن بازی می کنند."

با همان ادبیاتی که سه دهه است همه نویسندگان و هنرمندان و مصلحان را از صحنه به در می کنند، به مصاف سرداری آمدند که " شیوه جنگ" را خوب می داند.

ترور یک سردار

این بار اما، سردارانی را آماج حمله قرار داده اند که میدان را برای ترکتازی آنان مهیا کرده بودند با همه تلاش شبانه روزی شان در جبهه و میدان رزم. میوه چینان آمده اند همه چیز را بدست گرفته اند و حق یک "کلمه" را هم از سرداران سلب.

این بار اگر سردار خودش برای دفاع پیش نمی آید، سردار دیگری قلم به دست می گیرد و از حق همرزمش نمی گذرد و می نویسد که "چرا بگذاریم و بگذریم از مشاهده ی جفاها و ناسزاگویی های عده ای بی نام و نشان که علیه فرماندهی از جنس همان بروجردی ها، باکری ها، خرازی ها و همت ها … لجن پراکنی می کنند و چون سخن گفتن با مخالف را متاسفانه مطابق با چارچوب ادبیات (گفتمان) امروزین فقط به شیوه ی تهمت و دروغ آموخته اند، قصد دارند با تیغ کندشده­ی رعب و وحشت و امپریالسم رسانه ای ابتدا حیثیت و اعتبار حقیقی سردار واقعی و استادیار فرهیخته و فاضل دانشگاه “دکتر علایی” را ترور کنند."

نداف نشانه می رود به "سرکرده" شان همو که  در جریان مناظره های انتخاباتی "، "اساس آرمان های انقلاب و دفاع مقدس را به ریشخند گرفته، آن را هدف کینه های فروخورده شان از امام و فرهنگ اسلام ناب محمدی(ص)" را نشان داد.

سایت های حامی رهبری ابایی ندارند که سردار را "کفتار" بنامند، و همزمان وزارت ارشاد احمدی نژاد که در برابر همه هتاکی ها به انقلابیون و اصلاح طلبان و علما سالهاست سکوت کرده به روزنامه اطلاعات که شخصیتی چون سیدمحمود دعایی بر آن سرپرستی می کند و خبرآنلاین که نزدیک به رییس مجلس است، اخطار دهد و این دو رسانه را وادار به دادن توضیح کنند.

سردار توضیحش را زود می دهد و می گوید باورش رابه ارزش ها و اصول انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی؛ چرا که او معتقد است: “مهمترین ویژگی ها و مشخصه های انقلاب اسلامی مردم ایران مخالفت با “استبداد و دیکتاتوری” ، “وابستگی رژیم شاه به آمریکا” و “فساد دستگاه سلطنت” است. همان سه عاملی که همه انقلابیون را به هم پیوند زد و منشا انقلابی بزرگ علیه استبداد و استکبار و ظلم شد و شاکله نظامی مبتنی بر ” مردم سالاری” و ” اسلامیت ” را پی ریخت.

توضیحی که گویاتر از هر چیزی است وقتی گفته می شود، سردارحسین علایی را "چهره های شناخته شده و صاحب نظر و اعتبار در حوزه روابط بین الملل و از فرماندهان خوش سابقه و موثر دفاع مقدس" بخواند.

ضد انقلاب دو آتشه و همه اتهامش

در این میان کیهان با اندکی تاخیر وارد صحنه می شود، چه امید دارد همان دوازده فرمانده جنگی که " اصلاحات" را به مسلخ بردند و همان ها که به جای " پاسداری از انقلاب و ارزشهایش"، بر مردم آتش گشودند و برای اینکه "نظام" بماند، پایه های مشروعیت و مقبولیت یک حکومت را بر باد دادند، بتوانند سردار را وادار به نوشتن توبه نامه کنند. همو که نماینده رهبری در موسسه کیهان در وادار کردن به "توبه نامه" نویسی، چند دهه ای است تبحر پیدا کرده است.

و او که متخصص " دشمن شناسی" خط مقدم " رهبری" است، سنگ تمام می گذارد! سردار را یک " ضدانقلاب دوآتشه" می خواند و بلافاصله جرایمش را ردیف می کند " اولا به حضرت امام(ره) اهانت می کند و بنای مستحکم آن بزرگوار یعنی انقلاب اسلامی و نظام برخاسته از آن را بدون انگیزه الهی و اسلامی قلمداد می کند! ثانیا؛ خاستگاه اسلامی انقلاب را نفی می کند و خواست با خون نوشته مردم مسلمان ایران را در حد و اندازه اصلاحات در رژیم شاهنشاهی تنزل می دهد! ثالثا؛ از فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 حمایت می کند و..."  چند نقطه چین را هم می گذارد احتمالا برای اعترافات اجباری بعد از تواب سازی.

و سردار "متین و موقر" پاسخش را می دهد و از او می خواهد به "شعور انسانها" دو واژه بیگانه در گفتمان حامیان امروز رهبری، "احترام" بگذارد و باز بر موضع خود تاکید چند باره می کند که " من همیشه به پاسداری از انقلاب عظیم اسلامی ملت ایران که با تقدیم هزاران شهید عالی مقام، بساط دیکتاتوری و استبداد را برچید افتخار می کنم و همیشه بر روح امام عظیم الشأن امت درود می فرستم و یاد و راه او را در این ایام قیام بر ضد دیکتاتوری ها در جهان عرب زنده می دارم؛ مقاله ۱۹دی هم از این قاعده مستثنا نبوده و نباید آن را بیراهه قلمداد کرد." و اتفاقا نامی هم از "رهبری" نبرد.

اما، جوابیه ای که در کیهان درج نمی شود و به جای آن "خبراختصاصی" ساخته خبرگزاری فارس و احتمالا متن پیش نویس " توبه نامه"  در روزنامه کیهان منتشر می شود. بی هیچ اشاره ای به یادداشتی که در سایت های دیگر منتشر شده، کیهان و رفقا همه به نقل از یک منبع می نویسند: " تبعیت و همراهی از رکن رکین و حافظ سلامت و صحت مسیر انقلاب اسلامی یعنی ولایت فقیه که پس از رحلت حضرت امام خمینی (ره) در چهره مقام معظم رهبری حضرت آیتالله خامنهای متجلی شده است را افتخار خود میدانم."
حسن یادداشت علایی این بود که "سره" را از " ناسره" بازستاند. وقتی سردار قاسمی که همه آنچه از او این سالها در رسانه ها منتشر شده، هتاکی است و فحاشی سردار را خطاب قرار می دهد و او را "رانت خوار و نونور و سابقا انقلابی" می خواند که در " چرخه تهاجم فرهنگی" ساخته  مقام ولایت، دچار "تردید" شده است. چرا نباید به حقانیت حسین علایی ها و مظلومیت شان شک کرد.

وقتی همان دوازده نفری که به خاتمی هتاکی کرده اند این بار پس از 12 سال، باز برای دقیقه ای سلاح را زمین می گذارند و  قلم به دست می گیرند و تیرهای زهر آگین شان را به سمت همرزم باکری ها نشانه می روند، چرا نباید به مظلومیت سپاه که همه صداقتش در زیر پای "چکمه پوشان" به غارت رفت، باور نداشت.

روایت امروز ایران ما

این یادداشت و همه ماجراهایش، روایت امروز ایران ماست با همه تنگ نظری ها و تنگناهایش. فرقی هم ندارد در این زندان بزرگ در کجایش باشی. در اوین باشی یا در دانشگاه. در رسانه یا پادگان. سرباز باشی یا سردار. خط کشی ها همه معلوم است.  باید تواب باشی و توبه نامه نویس.

اینک دوباره جبهه بندی دارند می کنند، جبهه ای به وسعت همه ایران، سرداران و سربازان، پدران و پسران، کرد و بلوچ. ... و جبهه ای به بزرگی همه یاران رهبری. جبهه ای که از همه علما! " مصباح یزدی را دارد که سردار را "بی ادب" و "هتاک" به رهبری خوانده، از همه رسانه ها، کیهان را و رفقایش آنها را دارد که سردار را " کفتار" بنامند و "ضدانقلاب دوآتشه" ، از همه سپاه همان "دوازده صحابی" را دارد با پرونده روشن "هتاکی و جنایت" و از همه ملت  به تعدادی که سوار بر دو دستگاه اتوبوس شوند " نیروی خودجوش".

 باید باز از همه مردان رهبری خواست که  " یادداشت 19 دی از نگاهی دیگر" بخوانند، شاید عبرت بگیرند از درس هایی که در این یادداشت کوتاه داده شد. شاید امروز باید حلقه تنگ حامیان رهبری که برای حفظ "نظام"، "نظم" را قربانی کرده اند، از خود بپرسند:

 "اگر به مردم معترض اجازة راهپیمایی مسالمت آمیز را می دادم و آنها را متهم به "اردو کشی و زورآزمایی" خیابانی نمی کردم ، مسئله خاتمه نمی یافت؟

 اگر به مأمورین دستور می دادم که به تظاهر کنندگان تیراندازی نکنند و هوشمندانه و با تدبیر آنها را آرام کنند ،نتیجة بهتری نمی گرفتم؟

آیا اگر به جای حصر کردن بعضی از بزرگان در خانه هایشان و تبعید تعدادی دیگر به سایر شهرهای دوردست و زندانی کردن فعالین سیاسی، باب گفتگو و مراوده با آنها را باز می کردم کار به فرار من از کشور می انجامید؟

اگر به جای اتهام زدن به مردم که خارجی ها عامل تحریک شما هستند به شعور جمعی آنها توهین نمی کردم حالا خودم مجبور بودم به خارجی ها پناه ببرم؟

آیا اگر به جای متهم کردن مخالفین خودم به اقدام علیه امنیت کشور،وجود مخالف را می پذیرفتم و حتی آن را قانونی تلقی می کردم و برای آنها حق قائل بودم نمی توانستم بیشتر برمسند قدرت باقی بمانم؟"

شاید سردار درست می گوید، "در زمانی که در کاخ سلطنت با همراهان متملق و چاپلوس"  احاطه شده اید،  فرصت طرح این سوالات را ندارید و زمانی به فکر می افتید که شاید خیلی دیر است.