روز شمار حصر:
بابک امیرخسروی در مصاحبه با ندای سبز آزادی از انتخابات آتی می گوید

تحریم؛ موثرترین گام برای دموکراسی

بابک امیرخسروی در مصاحبه با ندای سبز آزادی از انتخابات آتی می گوید
بابک امیرخسروی در مصاحبه با ندای سبز آزادی از انتخابات آتی می گوید

 

ندای سبز آزادی - ایمان مصطفوی: در حالی که شش هفته بیشتر به برگزاری انتخابات مجلس نهم باقی نمانده تمامی گروه های حامی و همراه جنبش سبز و اصلاح طلبان و نیز احزاب مخالف حاکمیت سیاسی در ایران این انتخابات را تحریم، و آن را نمایشی و فرمایشی توصیف کرده اند. اما در این فرصت اندک سبزها و آزادی خواهان چه برنامه های مشخص و واقع بینانه برای عملی کردن تغییرات در ساختار قدرت دارند؟ روشنفکران و نخبگان فکری و فعالان سیاسی چگونه برای ارتقاء آگاهی شهروندان در مورد انتخابات 12 اسفند، و نیز گسترش جنبش اعتراضی خود نقش آفرینی خواهند کرد؟

ندای سبز آزادی از همین زاویه با بابک امیرخسروی، یکی از فعالان سیاسی دیرپای چپ، به گفتگو نشسته است. امیرخسروی پس از دهه‌ها تجربه مبارزه سیاسی، اینک در 84 سالگی تاکید می کند که « اگر مردم ایران این آمادگی و هشیاری سیاسی را داشته باشند که به طور چشم گیری ازشرکت در انتخابات خودداری کنند گام بزرگی در راه پیشبرد دموکراسی در ایران برداشته شده؛ و می تواند آغازگر اقدامات سیاسی دیگری باشد.»

متن کامل مصاحبه با این فعال سیاسی جمهوری‌خواه را در پی می خوانید:

آقای امیر خسروی، آیا تنها عدم شرکت مردم در انتخابات برای مشروعیت زدایی از حاکمیت کافی است یا باید در کنار آن گامهای دیگری برای تحقق دموکراسی برداشت؟

به گمان من راه و روشی که قاطبه ی طرفداران آزادی در ایران پیش گرفته اند و اساسا تلاششان در این راستاست که انتخاباتِ فرمایشیِ پیش رویِ مجلس نهم را هرچه گسترده تر تحریم کنند، در شرایط کنونی مناسب ترین و ممکن ترین روش است. اگر آنها موفق شوند، پیروزیِ بزرگی برایِ آزادی و دموکراسی در ایران و پاسخ دندان شکنی به سخنان مقامات بالای جمهوری اسلامی است که «حضور دشمن شکن مردم در انتخابات» را «پیش بینی» کرده اند! درشرایطی که آقایان موسوی، کروبی در حصر هستند و نیروهای گسترده ای از یاران آنان و آزادیخواهان ایران، در زندان بسر می برند، و بسیاری دیگر محروم از شرکت در انتخابات هستند؛ چه گامی موثرتر و هشداردهنده تر از تشویق مردم و آگاهی دادن به آنها، برای بایکوت گسترده ی صندوق های رای گیری است؟ به باور من، اگر مردم ایران این آمادگی و هشیاری سیاسی را داشته باشند که به طور چشم گیری ازشرکت در انتخابات خودداری کنند گام بزرگی در راه پیشبرد دموکراسی در ایران برداشته شده؛ و می تواند آغازگر اقدامات سیاسی دیگری باشد.

البته باید این نکته را در نظر داشت که انتخابات مجلس قانونمندیهای خود را دارد و نمی شود به طورکلی نسخه ای داد که شامل همه کشور باشد. موضوع عدم شرکت یا تحریم گسترده ی انتخابات مجلس، اساسا مربوط به تهران و چند شهر بزرگ کشور است. زیرا درشهرستانها مسائل دیگر و محلی دخیل است که ممکن است موجبِ رفتن مردم به پای صندوقهای رای باشد. درگذشته نیز همواره چنین بوده است. اما شانس تحریم نسبتاً گسترده، باتوجه به آمادگیِ مردم درشهرهای بزرگ بسیار بیشتر، واقع بینانه تر، و تاثیرات و پیامدهایِ سیاسی آن نیز مهم تر است. اگر مشارکت مردم در انتخابات زیر پنجاه درصد باشد، پیروزی بزرگی است و نباید آن را کم بها داد.

انتخابات پیش رو، یک رویدادِ سیاسی مشخصی است و در شرایطی که حاکمیّت همه راه ها را برای برقراری انتخابات آزاد بسته، هیچ گام موثّرتری برای دموکراسی، مفیدتر از خنثی کردن این اقدام ضددموکراتیک حاکمیّت، و بهتر از تحریم گسترده ی آن و آگاهی دادن به مردم نیست.

اثرگذاری در حیات سیاسی جمهوری اسلامی با بهره گیری ازموقعیّت انتخابات - که اغلب تنها فرصت در برابر مردم بخاطر فراهم آمدن آزادی نسبی است- همیشه از طریق شرکت مثبت در انتخابات، بدست نمی آید. گاه عدم شرکت فعّال و مقاومت منفی، موثرترین ابزار است. ما اینک در برابر چنین گزینشی قرارداریم.

 

گام بعدی پس از عدم شرکت در انتخابات چیست؟

باید اوّل دید که نتیجه ی انتخابات چه خواهد بود؟ آیا سیاست تحریم گسترده، لااقل در پایتخت و شهرهای بزرگ موفق می شود یا نه؟ در آستانه ی انتخابات، اگر نظرسنجی های درون رژیمی حاکی از عدم استقبال و مشارکت چشمگیر مردم باشد، این خطر جدّی وجود دارد که مثل انتخابات اخیرِ ریاست جمهوری، حاکمیّت با اشاره ی رهبر، دست به تقلب بزنند تا صندوق ها پر شوند. البته این کار، باتوجه به رقابت ها و شکاف های درون رژیم، به آسانی تحقق پذیر نیست، ولی غیرمحتمل هم نمی باشد. لذا گام های بعدی ما تا حد زیادی وابسته به نتایج انتخابات است.

ولی به هرصورت، راه مبارزه برای آزادی و دموکراسی و دستیابی به آن، برای کسانی که معتقد به تغییر و تحولات آرام و مسالمت آمیز هستند جز از طریق متشکل ساختن مردم، ایجاد هرچه گسترده تر نهادهای مدنی گوناگون، و آگاهی دادن به آنها میسّر نیست. به نحوی که هرکس در محیط کار و زندگی، همراه با اطرافیان، با طرح مطالبات مشخصِ صنفی ـ سیاسی، زمامداران و حاکمیّت را به چالش بکشد؛ تا در شرایط مساعدِ بعدی -که بی گمان پیش خواهد آمد- پراکنده و دست خالی نباشیم. فعلاً وضعیت کشور به گونه ای نیست که بتوان به سرعت دست به حرکات اجتماعی گسترده نظیر دیگر کشورهای منطقه زد. اما می شود تشکلهای مدنی را به وجود آورد و تقویت کرد و در محیط خود، حرکات کوچک ولی کارسازی را سازمان داد. به اینگونه فعالیّت ها نباید کم بها داد. از خُرد است که کلان برمی خیزد! دموکراسی را برای این که به فرهنگ ما مبدل گردد، درهمین جوامع مدنی، می توان آموخت.

به باور من، می باید در کنار اینگونه فعالیّت ها، کارزار سیاسی اصلی را، که تامین شرایط لازم برای انتخابات آزاد است، سامان داد. شانس پیروزی این کارزار، به درجات زیادی بسته به شدت و ضعف مشارکت مردم در انتخابات مجلس آینده است.

 

برخی از فعالان سیاسی اعتصاب را در کنار تحریم انتخابات پیشنهاد می کنند؛ به نظر جنابعالی اعتصاب عمومی در این شرایط پیشنهاد مناسب و ممکنی است؟

اگر شرایطی وجود داشته باشد که بتوان اعتصاب سراسری به وجود آورد، نه تنها برای انتخابات، بل برای دیگر تغییرات و تحولات نیز بسیار مفید و کارساز است. اما سئوال این است که آیا در شرایط کنونی ایران، با سلطه ی یک رژیم تا بن دندان مسلح و سرکوبگر، در شرایط ضعف شدید نیروهای سیاسی و حتی سندیکائی، و نیز عدم آمادگی مردم به دادن هزینه های سنگین، امکان دست زدن به آن وجود دارد یا نه؟ البته در نگاه اوّل پیشنهاد خوبی است، ولی آیا عملی است یا نه؟ متناسب با شرایط کنونی کشور می باشد یا خیر؟ مساله ی اساسی در همین است.

به نظرمن الان شرایط با زمانی که انقلاب بهمن پنجاه و هفت رخ داد فرق می کند. بنابراین به جای خواسته های غیرعملی، باید برای آزادی سندیکاها و تشکلها و آزادی مطبوعات مبارزه کرد. خواست هایی که شاید کوچک به نظر آید اما تا آنها تامین نشود و فضای سیاسی کشور باز نشود یا حتی یک بحران عمومی سراسر کشور را دربرنگیرد، امکان اعتصاب موثر و به ویژه سراسری، و یا هرعمل سیاسیِ کارسازِ دیگر، غیرممکن است.

 

با توجه به تجربیات مبارزاتی خود، نیروهای فعال در جنبش سبز چگونه می توانند در برابر سرکوب حاکمیت مقاومت و با آن مقابله کنند؟

راهی موثّرتر و درست تر از راه  و روش های مسالمت آمیز برای مقاومت مدنی در مقابل سرکوب حاکمیّت، شایسته و درخورِ نیروهایِ سیاسی از تبارِ فعالانِ جنبش سبز وجود ندارد. منظورم این است که برای مقابله با سرکوب ها، باید شرایط کشور را آنچنان تغییر داد که دیگر سرکوب دگراندیش در آن، جا نداشته باشد. حقوق انسانی وحقوق بشر تا آنجایی تامین شود که اگر کسی نظر مخالف داشت مورد سرکوب قرار نگیرد. بنابراین باید فضای سیاسی کشور را تغییر داد تا به سرکوب همچون شیوه ی حکومتی برای همیشه پایان داده شود. باید برای دستیابی به آن، جامعه ی جهانی را به مدد طلبید و با یاری آنها روی حاکمیّت اثر گذاشت و مانع از سرکوب مردم شد.

 

نقش روشنفکران و نخبگان فکری تا چه حد در این مسیر برای بالا بردن سطح آگاهی های مردم موثر است؟

مسلم است که نقش اینها در جامعه ی سنتی و تا حدی «جهان سومی»، خیلی مهم است، زیرا که جامعه ی ما، به شدّت و درهمه ی ساحت ها، به روشنگری نیاز دارد. ما که راه و روشِ تبلیغ و ترویج را پیشنهاد می کنیم و برای آگاهی مردم تلاش می کنیم، بدون مشارکت فعال روشنفکران و نخبگان فکری جامعه قادر به انجام این وظیفه ی خطیر نخواهیم شد. اگر روشنفکران را به معنای وسیع تر آن درنظر بگیریم، به نحوی که دانشجویان و فرهنگیان و کارمندان را نیز دربر بگیرد، دراین صورت اینها طیفِ بزرگ اجتماعی در ایران هستند و بخش مهمی از طبقه ی متوسط جامعه را تشکیل می دهند که ضامن تحقق و پایداری دموکراسی و پاسداران آن هستند.

 

به نظر جنابعالی جنبش های زیر مجموعه جنبش سبز از جمله جنبش زنان، دانشجویی و کارگری در این مقطع چگونه می توانند نقش آفرینی کنند؟

اگر منظورتان از «نقش آفرینی»، نقش آفرینی و اثرگذاری در زندگی سیاسی کلان کشور باشد، من با چنین رویکردهائی فاصله دارم؛ زیرا به باور من، گوهرِ جنبش هائی نظیر دانشجویان، زنان یا کارگران، اساساً صنفی است نه سیاسی.

ما در گذشته (منظورم دوران جوانی من و سال های ملی شدن صنعت نفت و دولت ملّی دکتر مصدق است) خطایی داشتیم که متاسفانه در زمان حاضر هم به گونه ی دیگری تکرار شده  است. و آن این است که سازمانهای صنفی، در کادر و قلمرو خودشان باقی نمی مانند.

در آن زمان حزب توده ی ایران، که قوی بود و بر تشکلهای دانشجویی، کارگری و جوانان تاثیر داشت، آنها را درمسیر سیاسی خودش می کشاند. لذا وقتی که به مناسبتی حزب زیر ضربه قرار می گرفت، به دنبال آن سازمانهای صنفی هم سرکوب می شدند و ازمیان می رفتند. بعد ازانقلاب عکس این قضیه صورت گرفت! این بار، احزاب سیاسی ضعیف بودند و درمقابل، مثلاً تشکلهای دانشجویی خیلی معتبری داشتیم. این امر موجب شد که متاسفانه سازمان های دانشجوئی بجای پرداختن به کار اصلی دانشجوئی و دانشگاهی، به سیاست پرداختند و می خواستند جای خالی احزاب سیاسی را پر کنند. این خطا باعث شد که اینها نتوانند قاطبه دانشجویان را با خود همراه سازند؛ و درنتیجه تنها ماندند و به سادگی سرکوب شدند. الان باید تلاش کرد تا این سازمانهای دانشجویی را به صورت سازمانهای صنفی ـ دانشگاهی احیا کرد. این ممکن و عملی است. اگر این محقق شد قطعا می توانند در شرایط مشخص و معینی در سیاست عمومی کشور برای برقراری آزادی نقش ایفا کنند. چنین به نظرمی رسد که تشکل های زنان و کارگران در این راستا، درک و رویکرد درست تری دارند و بی گمان موفق تر خواهند شد. توصیه ی من این است که هرکس در جای خود باشد. اگر تشکل کارگری است، به وظایف و کارهای صنفی خودش بپردازد. دانشجویان نیز به همین ترتیب. کار سیاسی را باید به عهده ی احزاب سیاسی گذاشت. هر کارگر و دانشجو که می خواهد کار سیاسی بکند، شخصاً به حزب سیاسی مورد پسند خود بپیوندد و تشکل صنفی را از راه طبیعی آن منحرف نسازد.

منظورم این نیست که دانشجو نباید در سیاست دخالت بکند؛ منظورم پرهیز از تبدیل یک سازمان دانشجوئی به یک سازمان سیاسی است.

یادم است در کنفرانس چندسال پیش برلین که با برخی از رهبران دفتر تحکیم وحدت آشنا شدم و با هم گفتگو داشتیم، هرچه کوشش کردم به آنها تجربه ی گذشته ی مان را منتقل کنم و بگویم که شما خودتان هزار مساله در دانشگاه دارید؛ از استقلال و حفظ حریم دانشگاه و انتخاب روسای دانشگاه تا خواست های گوناگونِ و فراوان دانشجویان؛ و همه ی اینها در شرایط جمهوری اسلامی یک مبارزه ی دموکراتیک وسیاسی است؛ چرا تشکلهای دانشجویی به جای سازماندهی این مبارزات و جلب قاطبه ی دانشجویان، اساس فعالیّت های خود را به عرصه سیاسی کشور می کشانند؟ متاسفانه گوش شنوائی وجود نداشت!...  

 

با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.