غ. باب الحوائجی
اینک که در محرابها این بت خدایی میکند/ بر قل هو الله احد بیاعتنایی میکند
آیند با شور و نوا مردان دشت کربلا/ تا بگسلند از دست و پا زنجیر بیداد و جفا
***
هر گاه طاغوت و ستم خود را خدا میخواند او/ از هر قرار و منطقی خود را فرامیداند او
پا در رکاب بارهٔ ماخولیا میراند او/ در سوگ پوران مادران را سخت میگریاند او
کشتارها از شدت ماخولیایی میکند/ در قلعهٔ جهل و ریا تا دشخدایی میکند
اینک که در محرابها این بت خدایی میکند/ بر قل هو الله احد بیاعتنایی میکند
آیند با شور و نوا مردان دشت کربلا/ تا بگسلند از دست و پا زنجیر بیداد و جفا
***
حالا که فرعون زمان خودخوانده رب برتر است/ حتی ز قانون خدا هم برتر و والاتر است
در محضرش مردم به سان چارپایاناند و بس/ یا پیرو و منقاد باید یا که خاشاکاند و خس
واحیرتا این مرد سنگینادعایی میکند/ بنشسته بر عرش برین و کبریایی میکند
اینک که در محرابها این بت خدایی میکند/ بر قل هو الله احد بیاعتنایی میکند
آیند با شور و نوا مردان دشت کربلا/ تا بگسلند از دست و پا زنجیر بیداد و جفا
***
مست از غرور قدرت پوشالیاش رقصان بود/ پا بر زمین میکوبد و خندان و دستافشان بود
بوزینهباز مجلس عیاشی و میخوارگی/ بیاعتنا بر مردم و فقر و غم و بیچارگی
بوزینهٔ او با ریاست خودنمایی میکند/ بر کشتی خودکامگی تا ناخدایی میکند
اینک که در محرابها این بت خدایی میکند/ بر قل هو الله احد بیاعتنایی میکند
آیند با شور و نوا مردان دشت کربلا/ تا بگسلند از دست و پا زنجیر بیداد و جفا
***
مردم همه هیچاند و رأی او کلام آخر است/ مردم همه در خلقتی و خلقت او دیگر است
هر مفسدی گر حب او دارد دگر گمراه نیست/ بر آستان حشمتش چون و چرا را راه نیست
اما به هر کار جهان چون و چرایی میکند/ بر کرسی نطق و ادب تا ژاژخایی میکند
اینک که در محرابها این بت خدایی میکند/ بر قل هو الله احد بیاعتنایی میکند
آیند با شور و نوا مردان دشت کربلا/ تا بگسلند از دست و پا زنجیر بیداد و جفا
***
مردم اسیر اژدهای غارت و ویرانیاند/ در موجهای جهل دریای ستم قربانیاند
خلق خدا در خون دل غوطهور و سرگشتهاند/ در ساحل دریای شیریناند اما تشنهاند
طاغوت اما سکههای خود طلایی میکند/ بر اجنبیها بخشش و هر دم عطایی میکند
اینک که در محرابها این بت خدایی میکند/ بر قل هو الله احد بیاعتنایی میکند
آیند با شور و نوا مردان دشت کربلا/ تا بگسلند از دست و پا زنجیر بیداد و جفا
ارسال نظر جدید