رهبران استبداد طلبی که با خودخواهی ها و منیت های خود، آرمان های ملت ایران را به بند کشیده و دستاوردهای انقلاب اسلامی را نابود ساختند، همچنان با اتکا به سیاست های سرکوب گرایانه راه خود را می پیمایند، بی آنکه واقعیات عریان جامعه ایرانی را ببینند. این رسم و قانون تاریخ است که قدرت مطلقه، خود بزرگترین قربانی فریب کاری های خود، تبلیغات دروغین و تلقین های بی مایه ای می شود که برای انحراف افکارعمومی می بافد.
امروز، حکومت ایران در حالی از اشراف اطلاعاتی، امنیتی و خبری دم می زند که از مشاهده نارضایتی عمیق جامعه و انزجار ملت مظلوم ایران عاجز مانده است. از اقتدار سخن میراند در شرایطی که ناکارآمدی هایش عیان است و از واژه اقتدارش جز ظلم و زندان و اعدام، معنای دیگری استنباط نمی شود. از حماسه های مردمی و اتکا به افکار عمومی داستان ها می سراید، در حالی که در بحران مشروعیتش غوطه ور است.
بوقهای تبلیغاتی حاکمیت با ادامه همین روند میکوشند جنبش بالنده و شکوفای ملت سبز ایران را رو به زوال بخوانند تا بیش از هر چیز مرهمی برای دلهای تاریک رهبران کودتا فراهم کنند. بازتاب صدای آنان اما تنها بر اوهامشان میافزاید. چرا که جامعه ایران، بیش از هر زمان دیگری دچار نارضایتی است و سرکوب مردم و ادامه سیاستهای زیانبار سیاسی، اقتصادی و فرهنگی فعلی نمیتواند ظرفیت های اعتراض و تحول طلبی را کاهش داده و محدود کند. برای رفع این بحران فزاینده، باید منشا نارضایتی ها را شناخت و از سطح آن در عالم واقع کاست. بر خلاف رویا پردازی های عمال حاکمیت، جنبش سبز ملت ایران، قدرتمند و با انگیزه ادامه دارد زیرا سیاست های مخرب حاکمیت و زمامداری دولت نامشروع کودتا پابرجاست.
سرنوشت این حرکت عظیم مردمی جز پیروزی نخواهد بود و هدف نهایی که تحقق آرمان های آزادی خواهانه ملت ایران است، دست یافتنی تر از همیشه پیش روست. در نهایت این متکبران و ظالمانند که به لعن تاریخ گرفتار می آیند.